تبليغاتX
وب لاگ سیابر
اگر به چيزهاي کم ارزش و معمولي پسنده نکني ، هميشه بهترين چيزها نصيبت مي شه
رمزهاي موفقيت از بيان قرآن 

بسيار پيـش آمـده كـه در سـايـتــهاو مجلات گوناگون به مطالبي باعنوان "روشـهاي موفقيت"، "رموز كاميابي"  و غيره برخـورد نـمـوده بـاشيـد. همـه    اين نوشتارها عموما داراي نـواقـص و   نقاط ضعفي مي باشد كه انسـان را   آنچنان كه بايد و شـايـد به سـر منـزل   مقصود نمي رسانند.

در كتاب آسماني قرآن 12 آيه بسيـار    معجزه آسا وجود دارد كه شايد كمتـر كسي تا به حـال بـه آن تـوجه نـموده    باشد. سخناني به نهايت جالب و هدايت گر كه هر فردي را بـطور يقين در زندگي موفق نموده و به بالاترين درجات سوق مي دهد. به نظر من اسـرار كاميابي در تمامي مراحل و جنبه هاي زندگي در اين 12 آيه ارزشمند نهفته است.

هنگام نگارش اين مقاله تصميم گرفتم كلمات مهم اين آيات را بصورت مورب (ايتاليك) از ديگر كلمات متمايز كنم ولي ديدم كه تـك بـه تـك كـلمـات آنـقدر زيـبا و لطيف هستند كه نمي توان برخي از آنها را از برخي ديگر تميز داد.

بـراي رسـيـدن بـه مـوفـقـيت كـافي است اين آيات را با قلبي روشن به ذهن سپرده و با تفكر آنها را سرلوحه همه اعمال و رفتار خود نماييد.

به خداوند فرصت دهيد، خواهيد ديد كه زندگي شما دچار تحول شگرفي خواهد شد.

و اكنون آيات...

آيات  19 تا 30 سوره مباركه الرعد:

                        بنام خداوند بخشنده مهربان

آيا مسلماني كه به يقين ميداند كـه اين قرآن به حق از جانب خدا بـر تو نازل شده است ‌‌‌[ و از آن كـسب عـلـم و حـكـمت و سعادت مي كـند ] مقامش نزد حق با كافر نا بيناي جاهل يكسان است؟

و تنها عاقلان  متذكر اين حقيقتند تنـها عاقلانند كه هم به عهد خدا وفا ميكنند و هم پيمان حق را نمي شكنند

و هم آنچه را خدا به پيوند آن امر كرده [مانند صله رحم و دوستي پدر و مـادر و مـحـبـت اهـل ايـمـان و حـفـظ عـهـد و پـيـمـان بـا خـدا و خـلق و راسـتـگويـي و غـيـبت نكردن و مسخره نكردن و چـشم نداشتن به مال و ناموس ديگران] اطلاعت ميكنند

و از خدا مي تـرسـند و از سختي هنگام حساب مي انديشند و هم در طلب رضاي خدا راه صبر پيش ميگيرند و نماز بپا ميدارند

و از آنچه نصيبشان كرديم به فـقـرا پـنهان و آشكارا انفاق مي كنند و در عوض بديهاي مردم نيكي ميكنند

اينان هستندكه عاقبت منزلگاه نيكو يافتند كه آن منزل بهشتهاي عدن است كه در آن بهشت خود و همه پـدران و زنـان و فـرزنـدان شـايـسـته خويش داخل ميشوند

درحالي كه فرشتگان بر [تهيت] آنها از هـر در وارد ميگردند و [مـيگويند] سلام بر شما كه [در طاعت و عبادت خدا و رنج و آلام عالم] صبر پيشه كرديد تا عاقبت منزلگاه نيكو يافتيد

و آنانكه پس از پيمان بستن [ با خدا و رسول] عـهد خـدا شـكسـتـنـد و هم آنچه خدا به پيوند آن امر كرده [مانند صله رحم و دوستي علي (ع) و مؤمنان و اولياء خدا ] پاك بريدند

و در روي زمين فساد و فـتـنه بـرانـگيـختـنـد ايـنان را لعن خدا و منزلگاه عذاب دوزخ نصيب است

خدا هر كه را خواهد فراخ روزي و هر كه را خـواهـد تنگ روزي گردانـد و[ اين مردم كافر] به زندگي و متاع دنيا دلشادند در صورتيكه دنيا در قبال آخرت متاع ناقابلي بيش نيست

كافران ميگويند چرا آيات و حجت قاطعي از خدا بر [ اثبات نـبوت] او نازل نشد [ اي رسول ما ] تو به آنها بگو كه [ حـجت قـاطـعـي مـانـند قرآن و معجزات ديگر آمد اكنون ] 

خـدا هر كه را خواهد گـمـراه و هـر كـه را بـه درگـاه او تـضرع و انابه كند هدايت ميكند. [ چه اشخاصي بدرگاه خدا تضرع و انابه ميـكـنـند؟ ] آنها كـه بـه خدا ايمان آورده دلهاشان بياد خدا آرام مي گـيـرد  [مـردم] آگـاه باشيد كه تنها ياد خدا آرام بخش دلها است

آنها كه به خدا ايمان آورده به كارهاي نيكو پرداختند خوشا بر احوال آنها و مقام نيكوي آنها

[ اي محمد (ص) ] ما تو را به رسالت ميان خلقي فرستاديم كه پيش از اين هم پيغمبران و امتهاي ديگر بجايشان بوده و درگذشتند[امر تازه اي نيست كه ترا به رسالت فرستاديم ] تا بر امـت آنـچه [ از معارف الهـي] از ما به وحي بر تو رسد تلاوت كني و به مـردمـي كـه بـه خداي مهربان كافر ميشوند بگو او خداي من است و جز آن خدايي نيست و من بر او توكل كرده ام و روي اميدم بسوي اوست.

                راست گفت خداوند بلند مرتبه بزرگوار

اين آيات را 10 باره و 100 باره بخوانيد، به آنها عمل كنيد، به تك تك كـلمـات بينديشيد و در زندگي موفق شويد! معجزه اين آيات اين است كه با هر با خواندن آنها چيز جديدي از رموز موفقيت در ذهن شما منقوش خواهد شد.

واقعا زيبا است!

|+| نوشته شده توسط حمید در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 | موضوع:
خدایا از اعماق وجودم عاشقتم 

؟ مردي در عالم رويا فرشته اي را ديد كه در يك دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود

و در جاده اي روشن و تاريك راه ميرفت.مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد:اين مشعل و سطل آب را كجا مي بري؟

فرشته جواب داد:مي خواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب،آتش هاي جهنم را خاموش كنم.

آن وقت ببينم چه كسي واقعا خدارا دوست دارد
|+| نوشته شده توسط حمید در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 | موضوع: مطالب جالب
کاش . . . .  

کاش . . . .

وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .
به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد
.
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم ".

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت :"متشکرم " .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت :"قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم.
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .

سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود :
"
تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نمي‌دونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ....

اي کاش اين کار رو کرده بودم .................

 

|+| نوشته شده توسط حمید در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 | موضوع: مطالب جالب
هفته ششم  

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این كار خيلي سختي بود .

تنها پسرش كه مي تونست به او كمك كند در زندان بود

پيرمرد نامه اي به پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد و در نامه اش نوشت :

پسر عزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بكارم ، من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم چون مادرت هميشه زمان كاشت محصول را دوست داشت . من براي كار در مزرعه خيلي پير شده ام . اگر تو اينجا بودي ، مزرعه را براي من شخم ميزذي ... دوست دار تو پدر

 

بعد از مدتي پيرمرد اين تلگراف را دريافت كرد :

پدر به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن ، من آنجا اسلحه پنهان كردم

 

فردا صبح افسران 12 نفر از ماموران Fbi   و چهار افسر پليس محلي تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينكه اسله اي پيدا كنند 

 

پيرمرد بهت زده نامه اي به پسرش نوشت و به او گفت كه چه اتفاقي افتاده  و پسرش پاسخ داد : پدر برو سيب زميني هايت را بكار ، اين بهترين كاري بود كه از اينجا مي توانستم برايت انجام دهم .

بله بچه ها ، هيچ مانعي در دنيا وجود ندارد . اگر شما در اعماق قلبتان تصميم به انجام كاري بگيريد مي توانبد آنرا انجام دهيد 

 

|+| نوشته شده توسط حمید در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 | موضوع: مطالب جالب
تو عشق رو ياد من دادی  

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواش تر برو ، من می ترسم.

مرد جوان: نه, اینجوری خیلی بهتره.

زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم.

مرد جوان: خب ،  اما اول باید بگی که دوستم داری.

زن جوان: دوستت دارم ، حالا میشه یواش تر برونی.

مرد جوان: منو محکم بگیر.

زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری.

مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری ، آخه نمیتونم راحت برونم. اذیتم میکنه.

روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید.

در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد, یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود.

 پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت

 و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند.

 

هفته سوم هم گذشت و من هنوز ....

 

منبع : قبلا از نويسنده  اجازه گرفته شده .

|+| نوشته شده توسط حمید در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 | موضوع: مطالب جالب
 
|+| نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه دهم خرداد 1385 | موضوع: ورزشی
 
|+| نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه دهم خرداد 1385 | موضوع: ورزشی
نه قاعده کلی جنگ 
هنرجويان رزمی می توانند استراتژی نظامی را در مبارزات و دفاع شخصی به کار ببندند

چه رابطه ای بين استراتژی و تاکتيک وجود دارد؟ ممکن است عده ای بگويند، هردو يکی هستند. ولی با وجود اينکه مرز مشخصی بين آن دو وجود ندارد، تاکتيک را با مقياس کوچک و استراتژی را با مقياس بزرگ اندازه می گيرند. در هنرهای رزمی، زمانهای طولانی را صرف تمرين تاکتيک می کنند و از فنون شگفت آور دستها، پاها و آرنج ها استفاده می کنند. همچنين رزمی کاران مبادرت به تمرين فنون دفاع شخصی می کنند که ترکيبی از حرکات پيچيده است و برای مبارزه با چندين حريف می باشد. و اما درباره استراتژی مذکور توسط نه قاعده کلی در جنگها تعريف شده اند.

اين نه اصل در تمام جنگهای بزرگ جهان، کم و بيش وجود دارند و از کارآرايی زيادی برخوردارند. در هر جنگی، پيروزی از آن طرفی است که از اين نه اصل به خوبی بهره ببرند. جالبتر اينکه، زمينه اجرايی اين اصول نه تنها در ميادين جنگ بلکه در مبارزات تن به تن بسيار زياد است.
هدف
اولين اصل در يک جنگ و يا رزم تن به تن، هدف می باشد. برای يک فرمانده نظامی به هلاکت رساندن دشمن و جنگيدن، هدف اصلی است. در صورتی که برای يک رزمی کار امروزی کشتن حريف بندرت يک هدف می باشد ولی چنانچه، غلبه کردن بر حريفش و يا حتی از پا درآوردن او هدف باشد، عاقلانه است. البته، اجتناب از زدوخورد و فرار هم می توانند جزء اهداف باشند.

لازم به ذکر است که حدس زدن هدف حريف نيز مفيد است. در درگيريهای خيابانی، ممکن است که هدف مهاجمين طوری طرح ريزی شده باشد که قصد جان شما را داشته باشند. در اين حالت، آسانتر آن است تا شما نيز هدفتان مطابق هدف حريف تنظيم کنيد. در ديگر درگيريها، ممکن است توسط حريفانی که قصد حمله به شما را دارند، احاطه شويد، در اين مقعيت، لازم است تا ضد حمله درستی را اجرا کنيد. نکته مهم آن است که بدانيد نتيجه اجرای حرکتی که مد نظر داريد، چه خواهد بود زيرا تمام اصول بستگی به اصل هدف دارد.
حمله
دومين اصل، حمله است. در يک ضرب المثل قديمی آمده است که «بهترين دفاع، حمله است». اين بدان دليل است که تنها فنون تهاجمی می توانند نتايج خوبی داشته باشند. شايد شما بهترين مدافع در دنيا باشيد و پاهای محکم و سفتی داشته باشيد اما تنها راه برای خاتمه دادن به حملات حريف اين است که به طريقی به وی حمله کنيد.

در حالت تدافعی، امکان دارد بعضی اوقات به شما فشار وارد شود. اما نبايد اسير حريف باشيد و سعی کنيد اقدام به ضد حمله نماييد. در اين لحظه پيشقدم خواهيد بود و اين همان اصل حمله و تهاجم است.
کاربرد فنون ساده در درگيريها
تهاجم و هدف از اصول کاملا بديهی هستند. کاربرد فنون ساده، يکی ديگر از اصول مهمی است که اغلب رزمی کاران نسبت به آن بی توجه هستند و آن را ناديده می گيرند. بهترين اطمينان برای موفقيت در هر مقابله ای استفاده از فنون ساده است. درگيريهای خيابانی هرگز به آسانی درگيريهای موجود در صحنه مبارزه نيستند. در يک درگيری واقعی مقادير زيادی آدرنالين در بدن ترشح می شود و ممکن است احساس کنيد که هيچ نيرو و قدرتی نداريد و يا اينکه ممکن است احساس خستگی مفرط بکنيد. در اين حالت، بهتر است تا تکيه بر فنون موثر و در عين حال بسيار ساده ای کنيد که نتيجه خوبی داشته باشد و منجر به موفقيت سما گردد. چرا سعی در به کار بردن فنون نمايشی می کنيد و در موقعيتهايی سعی در زدن ضربات سخت همچون زدن ضربه به سر داريد؟ در صورتی که زدن يک ضربه ساده همانند زدن ضربه کاری به ساق پا می تواند بسيار موثر باشد و شما از دست حريف برهاند.

در يک مبارزه، موقعيتهای مناسب دائما مثل يک چشم برهم زدن ايجاد می شوند و از بين می روند و شخص مجبور است تا هميشه آماده بوده و از اين موقعيتها به خوبی استفاده ببرد و فنونی را به کار بگيرد که قبلا آنها را تمرين کرده است.
فيزيک بدن
عده ای از رزمی کاران با اين اصل موافق نيستند ولی در مبارزه اين اصل کمک زيادی به مبارزه کننده می کند. يک هنرجوی رزمی با اندامی ورزيده و درشت می تواند ضربات سنگينی بر حريف وارد سازد و هم چنين ضربات حريف را تحمل نمايد.

در بخش نظامی، فيزيک بدن و قدرت رابطه مستقيم با هم دارند و بعضی از نظاميان آن دو را هم معنی می دانند اما اين نيرو و قدرت است که فنون موثر را می سازد. به جرات می توان گفت که تمام فنون در دنيای ورزشهای رزمی بی مصرف هستند مگر اينکه همراه با فشار اجرا شوند.

بدبختانه، بسياری از رزمی کاران نسبت به تعليمات فيزيکی غافلند و بر اين باورند که دانستن نحوه اجرای فنون به تنهايی کافی است. چنين طرز تفکری نزد پيشکسوتان هنرهای رزمی احمقانه تلقی می شود چرا که رزمی کارانی هستند که بدن بسيار سخت و مقاومی دارند و علت آن تنها به دليل تمرينات فراوانی است که در طی سالهای متمادی انجام داده اند و همواره به ورزشهای فيزيکی بدنسان توجه داشته اند.
مانور در حرکات
چه کاری انجام می دهيد زمانی که در مقابل حريفی با فيزيک درشت قرار بگيريد؟ داشتن بدن بزرگ و درشت به معنای پيروزی مطلق نيست. گاهی اوقات، يک رزمی کار ريز اندام می تواند خيلی خوب در مقابل حريفش ظاهر شود. چطور اين حالت اتفاق خواهد افتاد؟

اشخاص قد کوتاه بيشتر از ضربات پا استفاده می کنند و بسيار سريع عمل می کنند و بزرگی هيکل حريف مانعی برايشان ايجاد نمی کند. اينگونه افراد بايد از سرعت و چابکی خاص برخوردار باشند تا بتوانند حريف را گيج کرده و ضربات کاری را وارد سازند، در غير اينصورت موفقيت از آن حريف مقابلشان خواهد بود.
شوک
در يک مبارزه واقعی هر کسی که ضربات اوليه را وارد کند، معمولا پيروز است. وارد کردن شوک به معنای حمله کردن به حريف است به طوری که او آمادگی نداشته باشد. لازم نيست تا حريف کاملا بی اطلاع باشد، تنها کافی است که ديرتر عکس العمل نشان دهد و فن موثری از خود نشان ندهد.

اجرای نمايشات و فنون تصنعی دست و پا اهداف اصل را برآورده می کنند. هر رزمی کاری می بايست شيوه ای مختلف مبارزه ای را ترکيب نمايد. در ضمن يک مقدار زيرکی لازم است تا بتوان حريف را در حالت سردرگمی نگاه داشت و تعادل ذهنی و روحی او را برهم زد. شايان ذکر است که منظور از زيرکی، به کار بردن حيله و نيرنگ در اجرای فنون نيست.
اطمينان
هيچ کس پذيرای اين نيست که حريفش به او شوک وارد کند. داشتن اطمينان از شوک جلوگيری می کند. در خيابان، اصل اطمينان را می توان با افزايش سطح آگاهی آشکار ساخت. در شب، هنگام حرکت در بيرون از منزل سعی کنيد از مناطق روشن عبور کنيد و توجه خاصی داشته باشيد تا از گوشه و کنار خيابان به شما حمله نشود. داشتن اطمينان همچنين به معنای کوچک شمردن حريف و باور کردن تواناييهای خود است.
صرفه جويی
صرفه جويی در نيرو به معنای اين است که با کمترين نيرو و سلاح بتوانيد بر حريف غلبه کنيد. صرفه جويی، همچنين به معنای ذخيره کردن انرژی است که در موقعيتهايی که فرصت استراحت برايتان ايجاد می شود.

در بعضی از مبارزات مبارزه به وقت اضافه می کشد و شما مجبوريد مدت زمان بيشتری را صرف دفاع و يا حمله به حريف کنيد، در اين حالت می بايست در فرصتهای مناسب انرژی از دست رفته رابازيابيد و اين کار را در مواردی با اجرای بعضی فنون می توانيد ميسر سازيد.
پيوستگی
پيوستگی بين فنون، آخرين اصل از اصول نه گانه است که برای يک رزمی کار از اهميت خاصی برخوردار است. شما بايد بتوانيد هماهنگی و پيوستگی بين فنون اجرايی خود ايجاد نماييد.

اگر شما با تعدادی مهاجم در يک زمان روبرو شويد، در موقعيتی قرار خواهيد گرفت که در نظر گرفتن افکار عمومی مهاجمين حائز اهميت است، چرا که اگر به فرض سردسته گروه را مورد حمله قرار دهيد و با يک حمله و يا ضد حمله او را زا پا در آوريد، عملا توانسته ايد بر کل گروه فائق آييد.
نتيجه
در نظر داشته باشيد که اين نه اصل کاملا قطعی نيستند و بندرت می توان همه اصول را يکجا عملی کرد و نتيجه مطلوب کسب نمود. با وجود اين، اصول مذکور در بسياری از موارد سودمند هستند به شرط اينکه بتوانيد آنها را درست به موقع به کار ببنديد.



نويسنده : Troy Dow Van Zandt
منبع : مجله Blackbelt
مترجم : فاطمه جوينده
|+| نوشته شده توسط حمید در یکشنبه هفتم خرداد 1385 | موضوع: ورزشی
اصول تغذيه ورزشي  
امروزه در تمام رسانه ها از جمله مطبوعات، تلويزيون و راديو از فوايد ورزش بسيار سخن گفته مى شود و بر نقش مهم آن در سلامتى تاكيد مى گردد ولى ذكر اين نكته ضرورى است كه ورزش بدون تغذيه مناسب ممكن است اثرات مفيدى كه قابل انتظار است را نداشته باشد. به طور مثال بسيارى از ورزشكاران كه فعاليت هاى سنگينى از جمله بدنسازى و يا وزنه بردارى و يا حتى ساير ورزش هاى استقامتى انجام مى دهند اگر تغذيه مناسبى نداشته باشند ممكن است بدن در حالت ورزش به جاى استفاده از كربوهيدرات ها و چربى ها به عنوان منبع انرژى از پروتئين ها استفاده كرده كه در نهايت باعث تحليل توده هاى عضلانى و اثر معكوس مى شود.
ابتدا لازم است يك ورزشكار نياز به انرژى خود را جهت انجام فعاليت هاى ورزشى بداند. اگر ما ورزش را در سه گروه سبك، متوسط و شديد تقسيم بندى كنيم نياز به انرژى يك ورزشكار در فعاليت سبك حدود
۱۰۰ _ ۷۵ كيلوكالرى در ساعت است. اين ميزان در فعاليت متوسط به حدود ۳۰۰ _ ۱۰۰ كيلوكالرى در ساعت و در فعاليت شديد به حدود ۵۰۰ كيلوكالرى در ساعت مى رسد. براى فهم اين مقادير لازم است بدانيد كه ۱۰۰ گرم شكر حدود ۳۸۰ كيلوكالرى انرژى دارد. گروه هاى غذايى به شش دسته تقسيم مى شوند. كربوهيدرات ها، چربى ها، پروتئين ها، ويتامين ها، املاح معدنى و آب اين شش گروه را تشكيل مى دهند كه به شرح مختصرى در مورد نقش اين گروه هاى غذايى در ورزش و نحوه مصرف آنها اشاره مى شود.
• كربوهيدرات ها
كربوهيدرات ها يا به عبارت ديگر مواد قندى بهترين منبع سوخت براى ورزشكاران هستند چرا كه اين گروه براى سوختن نياز به اكسيژن كمترى در مقايسه با چربى ها و پروتئين ها دارند و انرژى را سريع تر آزاد مى كنند و اين همان اساس ورزش هاى غيرهوازى است كه در آنها سرعت و شدت مهم است به طورى كه در ورزش هاى سرعتى با توجه به اينكه انرژى اى لازم است كه سريعاً در دسترس باشد نقش مهمى را كربوهيدرات ها به عهده دارند. هر فرد عادى در رژيم غذايى روزانه خود حدود ۶۰ _ ۵۰ درصد انرژى مورد نياز را از كربوهيدرات ها دريافت مى كند. در صورتى كه يك ورزشكار با توجه به افزايش نياز به منبع انرژى از اين گروه بايستى بيشتر مصرف نمايد به طورى كه يك ورزشكار بايستى برنامه غذايى خود را طورى تنظيم كند كه انرژى مورد نياز روزانه خود را حدود ۷۰-۶۰ درصد از كربوهيدرات ها تامين كند. به عبارت ديگر حدود
۱۰ -۶ گرم به ازاى هر كيلوگرم وزن بدن فرد ورزشكار كربوهيدرات نياز دارد.
بايستى به اين نكته توجه كرد كه اگر يك فرد ورزشكار به جاى كربوهيدرات از غذاهاى پرچرب و پرپروتئين استفاده كند نخواهد توانست انرژى مناسب براى تمرين و مسابقه مطلوب و حتى براى كاهش وزن را تامين كند.
• گروه چربى ها
با وجود آنكه اغلب افراد تلقى نامناسبى از چربى دارند ذكر اين نكته ضرورى است كه چربى به عنوان يك ماده مغذى ضرورى است و علاوه بر اينكه به عنوان منبع انرژى براى بدن لازم است نقش هاى بسيار مهم ديگرى دارد كه براى سلامتى انسان حياتى است. از جمله اينكه چربى جزء لايه هاى مهم پوست است و در مقابل گرما و سرما يك لايه محافظتى براى بدن ايجاد مى كند، در ساخت هورمون هاى مختلف بدن نقش دارد، به عنوان محافظ براى احشاى داخلى بدن بوده كه در مقابل ضربات مختلف آنها را حفظ مى كند و بالاخره اينكه نقش مهم ترميمى در بافت هاى آسيب ديده ايفا مى كند.چربى براى سوختن نياز به اكسيژن بيشترى دارد و به همين دليل به عنوان منبع انرژى هوازى يا ايروبيك شناخته مى شود. اين گروه از مواد غذايى در ورزش هاى استقامتى و سنگين به عنوان منبع اصلى انرژى محسوب مى شود. از آنجايى كه ورزشكاران به يك منبع انرژى سريع و در دسترس نياز دارند بنابراين ميزان مصرف چربى توصيه شده براى اين افراد كمتر از افرادى است كه اين مقدار براى آنها حدود ۲۵ _ ۲۰ درصد در مقابل ۳۰-۲۰ درصد براى افراد غيرورزشكار است.
• گروه پروتئين ها
پروتئين ها به عنوان منبع اصلى انرژى براى بدن محسوب نمى شوند چرا كه اين مواد منبع گرانبهايى هستند. اين گروه شامل انواع گوشت ها از جمله قرمز و سفيد هستند و در مقايسه با كربوهيدرات ها و چربى ها ميزان انرژى اى كه آزاد مى كنند كمتر و البته پرهزينه تر است ولى با توجه به اينكه پروتئين ها براى ترميم نواحى آسيب ديده بدن بسيار ضرورى است و از طرفى ورزشكاران بيشتر در معرض آسيب و جراحت قرار دارند نياز ورزشكاران به پروتئين كمى بيشتر از يك فرد غيرورزشكار است.
ورزشكاران بايستى اين مسئله را هميشه مدنظر قرار دهند كه رشد عضلانى با خوردن غذاهاى پرپروتئين يا پيش سازهاى آنها كه تحت عنوان اسيدهاى آمينه هستند افزايش نمى يابد بلكه اين ورزش است كه باعث بزرگ شدن عضلات مى گردد



بخش اول مطلب روز سه شنبه هفته گذشته به چاپ رسيد امروز بخش دوم آن را مى خوانيد.
• نقش آب در ورزش
در مورد اهميت آب همين بس كه بدن ما حدود
۷۷ _ ۵۵ درصد از آب تشكيل شده است و البته حدود ۸۵ درصد خون از آب است. دماى بدن را كنترل مى كند، حركت كليه مفاصل مديون آب بوده و جلوى خشكى پوست را مى گيرد و در حقيقت مى توان گفت بعد از اكسيژن مهمترين عنصر مورد نياز بدن، آب است. حال مصرف آب در حين ورزش چگونه بايد باشد؟ ما بايستى بدانيم كه يك فرد معمولى در طول روز و بدون فعاليت بدنى حدود ۲ _ ۵/۱ ليتر آب از دست مى دهد و اين بدان معنى است كه ما براى جبران اين آب از دست رفته حدود ۸ _ ۶ ليوان آب يا مايعات ديگرى كه بتواند آب از دست رفته را جبران كند بايستى از اين ماده حياتى استفاده كنيم. حال اگر همين فرد بخواهد يك فعاليت بدنى را تحت عنوان ورزش انجام دهد ميزان از دست دادن آب به حدود دو تا سه برابر افزايش مى يابد. به عبارت ديگر در يك ساعت ورزش شديد حدود ۳ ليتر آب از دست مى رود در صورتى كه اين مايعات از دست رفته جايگزين نشود ممكن است عوارض شديدى به دنبال داشته باشد. مسئله بسيار مهمى كه افراد ورزشكار بايستى به آن توجه كنند اين است كه نبايد در مصرف آب به پديده تشنگى اعتماد كنند بدين معنى كه تشنگى مكانيسمى است كه همانند يك كارمند بى انضباط دير مى آيد و زود مى رود يعنى زمانى كه بدن ما كلى آب از دست داده تازه تشنگى عارض مى شود و با مصرف كمى آب و قبل از اينكه نياز بدن مان جبران شده باشد تشنگى از بين مى رود. به عنوان يك ورزشكار لازم است به طور آگاهانه بيش از آنچه دوست داريد آب بنوشيد به ويژه در زمانى كه در گرما ورزش مى كنيد.
سئوال مهم اين است كه ما در هنگام ورزش چقدر نياز به مصرف آب داريم. در جواب بايستى عرض كنم كه هميشه قبل از شروع يك فعاليت ورزشى حتماً بين ۳-۲ ليوان آب بنوشيد، در حين ورزش سعى كنيد به ازاى هر ۱۵ دقيقه ورزش حداقل يك ليوان آب مصرف كنيد.
بسيارى از افراد چاق وقتى به باشگاه هاى ورزشى مراجعه مى كنند قبل و بعد از ورزش خود را توزين مى نمايند و با مشاهده اين كه بعد از حدود ۲-۱ ساعت ورزش حدود يك كيلوگرم لاغر شده اند بسيار خوشنود مى شوند. اين اشتباه را نكنيد هيچ وقت با يك ساعت ورزش كردن شما يك كيلوگرم چربى از دست نمى دهيد بلكه تنها چيزى كه از دست رفته آب است و توصيه مى شود همه آنچه كه بعد از ورزش كم كرده ايد آب بنوشيد.
• مكمل هاى غذايى در ورزش
بسيارى از ورزشكاران بالاخص آنهايى كه در رشته هاى بدنسازى فعاليت مى كنند علاقه مند به مصرف مكمل هاى غذايى هستند. مكمل هاى غذايى چند نوع است: گروهى مربوط به پيش سازهاى پروتئينى كه همان اسيدآمينه ها را شامل مى شوند، بوده و تحت عنوان پودرهاى كراتين هستند. گروه ديگر مكمل هاى هورمونى هستند كه به وفور مورد مصرف قرار مى گيرند البته موارد ديگرى نيز هستند كه در تركيباتشان ويتامين ها و املاح مختلف وجود دارد. در علم تغذيه مكمل هاى غذايى در يك فرد سالم چه ورزشكار و چه غيرورزشكار جايگاهى ندارد مگر در چند مورد كه استثنائاً مصرف اين مكمل ها لازم است. در مورد مكمل هاى پروتئينى و پيش سازهاى آنها بايستى عرض كنم پروتئينى كه شما در حالت عادى مصرف مى كنيد در بدن هضم شده و تبديل به اسيدآمينه هاى ضرورى و غيرضرورى مى گردد. بدن شما در حالت طبيعى اسيدآمينه هاى مورد نياز را برداشته و باقى مانده آن توسط ارگان هاى مختلف بدن از جمله كبد تبديل به يكسرى از مواد سمى تحت عنوان كرايتنين، اسيد اوريك و... مى شوند و توسط كليه ها دفع مى گردند. حال با مصرف اين مواد مكمل با توجه به اينكه ميزان ورزش انجام گرفته و ميزان نياز به اين اسيدآمينه ها مونيتورينگ نمى شود در حقيقت بار كارى اضافى به ارگان هاى مختلف بدن از جمله دستگاه گوارش، كبد و كليه ها افزايش مى يابد كه در درازمدت ممكن است سبب بروز عوارضى ناشى از افزايش متابوليت هاى سمى آنها شود. گروه ديگر كه تحت عنوان مكمل هاى هورمونى است شامل گروه هاى مختلف هورمون ها از جمله هورمون رشد (سوما توتروپين) هستند ولى بايستى توجه داشت با توجه به بسته شدن صفحات رشد بعد از بلوغ، مصرف بيش از حد اين هورمون باعث افزايش پهناى استخوان ها از جمله صورت، دست و لگن شده كه اشكال ناخوشايندى را به ورزشكاران مى دهد
|+| نوشته شده توسط حمید در یکشنبه هفتم خرداد 1385 | موضوع: ورزشی
Victor Hugo  
1er janvier
Enfant, on vous dira plus tard que le grand-père
Vous adorait ; qu'il fit de son mieux sur la terre,
Qu'il eut fort peu de joie et beaucoup d'envieux,
Qu'au temps où vous étiez petits il était vieux,
Qu'il n'avait pas de mots bourrus ni d'airs moroses,
Et qu'il vous a quittés dans la saison des roses ;
Qu'il est mort, que c'était un bonhomme clément ;
Que, dans l'hiver fameux du grand bombardement,
Il traversait Paris tragique et plein d'épées,
Pour vous porter des tas de jouets, des poupées,
Et des pantins faisant mille gestes bouffons ;
Et vous serez pensifs sous les arbres profonds.

1er janvier 1871

Victor Hugo
|+| نوشته شده توسط حمید در جمعه پنجم خرداد 1385 | موضوع: مطالب اموزشی در رابطه با زبان فرانسه
Je t'aime  
Preuve D'Amour

Je voudrais te montrer combien je t'aime.
Tu es si important pour moi
Te dire autrement que par des mots ce que je ressens
Te faire comprendre qu'au fond rien n'est plus important que toi

Mon amour, dans tes yeux j'ai aperçu les vrais éclats du ciel
Dans ton dos j'ai vu de grandes ailes
Ton âme a ravivée la mienne
Tu es ce qui manquais à mon coeur pour battre

Je désirerais écrire toutes les nuits
Pour te mettre mon amour en mots
Mais l'éternité n'est pas assez longue
Et les paroles me manqueraient pour tout dire

Si seulement je pouvais te donné autant de bonheur
Que tu as pu m'en offrir depuis le début des temps
Je t'en donnerai a n'en plus finir
Mais pour l'instant tout ce que j'ai à t'offrir
C'est un peu de chaleur et une place dans mon coeur!

Je t'aime.

- Audrey-Ann
|+| نوشته شده توسط حمید در جمعه پنجم خرداد 1385 | موضوع: مطالب اموزشی در رابطه با زبان فرانسه
proverbe 
FLEURS ET COURONNE

Homme
Tu as regardé la plus triste
la plus morne de toutes les fleurs de la terre
Et comme aux autres fleurs tu lui as donné un nom
Tu l'as appelée Pensée.
Pensée
C'était comme on dit bien observé
Bien pensé
Et ces sales fleurs qui ne vivent ni ne se fanent jamais
Tu les as appelées immortelles...
C'était bien fait pour elles...
Mais le lilas tu l'as appelé lilas
Lilas c'était tout à fait ça
Lilas... Lilas...
Aux marguerites tu as donné un nom de femme
Ou bien aux femmes tu as donné un nom de fleur
C'est pareil.
L'essentiel c'était que ce soit joli
Que ça fasse plaisir...
Enfin tu as donné les noms simples
à toutes les fleurs simples
Et la plus grande la plus belle
Celle qui pousse toute droite sur le fumier de la misère
Celle qui se dresse à côté des vieux ressorts rouillés
A côté des vieux chiens mouillés
A côte des vieux matelas éventrés
A côté des baraques de planches où vivent les sous-alimentés
Cette fleur tellement vivante
Toute jaune toute brillante
Celle que les savants appellent Hélianthe
Toi tu l'as appelée soleil
...Soleil...
Hélas! hélas! hélas et beaucoup de fois hélas!
Qui regarde le soleil hein ?
Qui regarde le soleil ?
Personne ne regarde plus le soleil
Les hommes sont devenus ce qu'ils sont devenus
Des hommes intelligents...
Une fleur cancéreuse tubéreuse et méticuleuse à leur boutonnière
Ils se promènent en regardant par terre
Et ils pensent au ciel
Ils pensent... Ils pensent... ils n'arrêtent pas de penser...
Ils ne peuvent plus aimer les véritables fleurs vivantes
Ils aiment les fleurs fanées les fleurs séchées
Les immortelles et les pensées
Et ils marchent dans la boue des souvenirs dans la boue des regrets
Ils se traînent
A grand-peine
Dans les marécages du passé
Et ils traînent... ils traînent leurs chaînes
Et ils traînent les pieds au pas cadencé...
Ils avancent à grand-peine
Enlisés dans leurs champs-élysées
Et ils chantent à tue-tête la chanson mortuaire
Oui ils chantent
A tue-tête
Mais tout ce qui est mort dans leur tête
Pour rien au monde ils ne voudraient l'enlever
Parce que
Dans leur tête
Pousse la fleur sacrée
La sale maigre petite fleur
La fleur malade
La fleur aigr e
La fleur toujours fanée
La fleur personnelle...
...La pensée
|+| نوشته شده توسط حمید در جمعه پنجم خرداد 1385 | موضوع: مطالب اموزشی در رابطه با زبان فرانسه
کمک و محبت 

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد. روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. به طور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و به جاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.

دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد. پسر با طمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي. مادر به ما آموخته كه نيكي، ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگزاري مي كنم»

سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.

دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامي كه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت به طرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.

سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد.

آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.

زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:

«
بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»

|+| نوشته شده توسط حمید در جمعه پنجم خرداد 1385 | موضوع: مطالب جالب
هديه خدا 
وقتي خدا بخواهد براي شما هديه اي بفرستد آن را در مشکلي مي پيچد هرچه مشکل بزرگتر باشد ، هديه هم بزرگتر است
|+| نوشته شده توسط حمید در جمعه پنجم خرداد 1385 | موضوع: مطالب جالب
طناب 
( طناب ) Rope The
داستان را در دلتان با صداي بلند و با توجه بخوانيد. مطمئنا تا سال ها آن را در خاطر خواهيد داشت.
داستان درباره يك كوهنورد است كه مي خواست از بلندترين كوه ها بالا برود او پس از سال ها آماده سازي، ماجراجويي خود را آغاز كرد ولي از آنجا كه افتخار اين كار را فقط براي خود مي خواست، تصميم گرفت تنها از كوه بالا برود.
او سفرش را زماني آغاز كرد كه هوا رفته رفته رو به تاريكي ميرفت ولي قهرمان ما به جاي آنكه چادر بزند و شب را زير چادر به شب برساند، به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملاٌ تاريك شد.
به جز تاريكي هيچ چيز ديده نميشد سياهي شب همه جا را پوشانده بود و مرد نميتوانست چيزي ببيند حتي ماه وستاره ها پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند .پ كوهنورد همانطور كه داشت بالا ميرفت، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود، ناگهان پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط كرد..
سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامي خاطرات خوب و بد زندگياش را به ياد ميآورد. داشت فكر ميكرد چقدر به مرگ نزديك شده است كه ناگهان احساس كرد طناب به دور كمرش حلقه خورده و وسط زمين و هوا مانده است.
حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط كاملش شده بود. در آن لحظات سنگين سكوت، چارهاي نداشت جز اينكه فرياد بزند:
“خدايا كمكم كن”. ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه ميخواهي ؟ - نجاتم بده.
- واقعاٌ فكر ميكني ميتوانم نجاتت دهم.
- البته تو تنها كسي هستي كه ميتواني مرا نجات دهي.
- پس آن طناب دور كمرت را ببر
براي يك لحظه سكوت عميقي همه جا را فرا گرفت و مرد تصميم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نكند.
روز بعد، گروه نجات آمدند و جسد منجمد شده يك كوهنورد را پيدا كردند كه طنابي به دور كمرش حلقه شده بود در حاليكه تنها يك متر با زمين فاصله داشت!!
و شما؟ شما تا چه حد به طناب زندگي خود چسبيده ايد؟ آيا تا به حال شده كه طناب را رها كرده باشيد؟
هيچگاه به پيامهايي كه از جانب خدا برايتان فرستاده ميشود شك نكنيد.
هيچگاه نگوييد كه خداوند فراموشتان كرده يا رهايتان كرده است.
هيچگاه تصور نكنيد كه او از شما مراقبت نميكند و به ياد داشته باشيد خدا همواره مراقب شماست.
|+| نوشته شده توسط حمید در جمعه پنجم خرداد 1385 | موضوع: مطالب جالب